خلستان در عربستان 2
نصف شب - داخلی
(ما در اتوبوس تشریف داریم و داریم این اجسام نحیف و خسته ! را به مدینه می بریم.جمیع ملت از پدر پسر شجاع گرفته تا مربی عزیزمان خانم ملکی خوابند به جز ما و رعنا و ندا و نیره...که هر چهار تن مشغول خل بازی های معمول خود می باشیم.گاهی تنی چند از حضار گرامی با صدای قهقهه های مردم آزارانه ی ما از خواب می پرند و با الفاظ زیبایی چون:"مرض دارین؟" "دیوونه این؟" "نمی خواین بخوابین؟" و "دی کپ داااااااا!!!"(این ترجمه ندارد!)ما را گلباران می فرمایند!!!!!!!!!)
کله سحر _ مدینه
(اینکه یک انسان تا چه حد می تواند بی شعور ! باشد که در چنین جایی فکر خنده های معمول خود باشد بحثی است عظیم که در این مقال نگنجد !!! ما در یک هتل درجه دو تشریف داریم.اینجا فقط یک اتاق چهار تخته دارد که آن را هم ما تصاحب فرموده ایم.هم اتاقی های ما رعنا نیره و ندا هستند...رعنا جوک متحرک مدرسه ی ماست(البته بعد از پریا شجاعیان که اصلا در وصف نگنجد!)رعنا جان یک دفترچه ی صد برگ دارد که از اول تا آخر آن جوک نوشته شده است!(فکر می کنم همین مقدار برای معرفی ایشان کافی باشد!).نیره هم که دختر دایی رعناست.خب بعضی چیزها هم که ارثی است.مشت هم که نمونه ی خروار است.حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل(خودم را کشتم تا برایتان ضرب المثل نوشتم!)می رسیم به ندا...او خرخوان کلاس ماست.یعنی به حدی این دختر خرخوان است که ... خانم مدیر مدرسه ی ما وقتی داشته کارنامه ی ایشان را خدمت وجود مقدسشان تقدیم می داشته...فرموده :ندا اصلا از تو انتظار معدل به این پایینی نداشتم!...حالا حدس بزنید معدل ایشان چند بوده؟حدس بزن کار سختی نیست که!نشد؟عرض کنم که...معدل ایشان نوزده و پنجاه و پنج صدم می باشد(مقایسه کنید با معدل ما که هفده و سی و هشت صدم است!)ما هم که معرف حضورتان هستیم!حالا تصور بفرمایید چه بلبشویی در هتل راه افتاده!!!!!!)
روز_داخلی_هتل رتاج المدینه
(ساعت سه بعد از ظهر است ولی اتاق ما به قدری تاریک است که ما هر آینه ! تصور می فرماییم سه نصف شب است و هی دلمان می خواهد بخوابیم!!!به شدت حوصله مان سر رفته...هی ما به ندا نگاه می کنیم . ندا به رعنا نگاه می کند.رعنا به نیره نگاه می کند . نیره دوباره ما را نگاه می کند و این چرخه هی تکرار می شود...
سرانجام ما سکوت را می شکنیم:ندا
ندا:هاااااااا؟
ما:تو حوصله ت سرنرفته؟؟؟
ندا:چرا!
رعنا:حالا چیکار کنیم؟؟؟
ندا:آاااااااااااه...کاش تاریخ ادبیاتمو می آوردم!
ما فکر می کنیم اینها را محض شوخی می گوید!
رعنا:ندا؟جون من جدی میگی یا شوخی می کنی؟
ندا:جدی جدی...مامان جانی دوز دیرم!!!!!
ما و نیره:![]()
![]()
